پايان 9 ماهگي
امروز ارميا جون ,9ماهگيش تموم ميشه و وارد 10 ماهگي ميشه.چه قدر زود ميگذره اين روزااااا.
انگار همين ديروز بود منتظر بوديم بدنيا بياي و ببينيم آخه اين شاهزاده ما چه شكليه ,چه جور شخصيتي داره/اما حالا ميبينيم كه خدا يه پسر شيطون به ما داده كه همه چي رو بهم ميريزه/يه لحظه يه جا آروم نميمونه..تمام كابينتا رو بهم ميريزه.روزي چند بار كشوي لباساشو خالي ميمنه ومن جمعشون ميكنم.......ارميا جون!يعني شما احساس خستگي نمي كني ؟
دندوناي پايينت ديگه كاملا معلوم شدن,ولي 2 روزه كه مامان متوجه شدم دندوناي بالات هم داره در مياد.الهي من بميرم كه شما اين قدر درد نكشي.دوباره اسهالت هم شروع شده.خيلي دوست داشتم مثل دفعه ي قبل مرخصي بگيرم و پيشت بمونم ولي نشد.همش دلم پيشته و عذاب وجدان دارم.ديروز بردمت بردمت درمونگاه كه قد و وزنت و بگيرن.خوب بود.وزنت 8/300/قدت هم كه مثل هميشه عالي.
حالا ديگه اين روزا ميتوني چند لحظه رو پاهات واستي,باي باي ميكني,به همه دست ميدي. قشنگتر از همشون اينه كه ميرقصي البته با يه آهنگ عروسكي كه خيلي دوسش داري.علاقه ي زيادي به فرمون ماشين داري و ولش نميكني.من و بابا وحيد /روز به روز بيشتر عاشقت ميشيم.
دوست داريم.










پايان 9 ماهگي
