ارمیاارمیا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 16 روز سن داره

ارمیا تُپلو

روزهاي مادرانه

1392/2/20 18:20
نویسنده : ارینب
383 بازدید
اشتراک گذاری

اين روزها /اين روزهاي مادرانه /دلم ميخواهد همه چيز آهسته تر رخ بدهد تا من بتوانم همه اش را در يك نفس حبس كنم ......يك نفس عميق

پسر شيرين من/ارمياي بي نظيرم/فقط بايد يه همچين پسري داشته باشي تا بدوني من چي ميگم.بالاخره وحيد عزيز رو بابا صدا ميكني ولي من هنوز در حسرت مامان گفتنت موندم/ولي عاشق اون (ايا) گفتنتم.بعضي وقتا به خودم ميگم خدا چه انرژي به شما بچه ها ميده .از صبح كه بيدار ميشي دلت بازي ميخواد تا.....تازه ساعت 12 شب دوباره انگار شارژ ميشي.

تمام عيد يه كم اسهال داشتي/ميدونستم از دندونته ولي فكر نميكردم 4 تا دندون با هم در بياد/خلاصه كه تپلي من الان 11 تا دندون داره.مثل همه بچه ها عاشق بيرون رفتن و پاركي/اونم نه يه با نه دو بار ...به محض اينكه تو خونه حوصله ات سر ميره ميري پشت در و اون قدر ميگي دد...دد...دد....كه ديگه من و بابا وحيد چاره اي نداريم جز اينكه ببريمت پارك.البته بيشتر زحمتش ميفته رو دوش بابا.

جديدا هم كه ياد گرفتي و زود قهر ميكني.ما هم تصميم گرفتيم ديگه به قهراي الكي توجه نكينيم.

خلاصه كه عاشقتم پسر كوچولوي شيرين من....وقتي به اين فكر ميكنم كه اين روزا چه قدر دارن زود ميگذرن و تو چه زود بزرگ ميشي/اينكه اون موقع ديگه نمي تونم تو حموم پوست لطيفت و ليف بكشم ...يا اون قدر تو حموم بشينم كه شما از آب بازي سير شي....ديگه شايد وقتي بزرگتر شدي اين بوسه هاي شيرينت و از من دريغ كني....واسه همه اين روزها دلم تنگ ميشه .كاش اين روزا آهسته تر برن.

 

 

 

 

 

 

 

 

 


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

مرمر(مامی کسرا)
20 تیر 92 10:22
جیگری به خدا...خیلی دوست داشتنی هستی...میام میخورمتا.............