دغدغه اين روزهاي من
زنهاي شاغل دنياي پيچيده اي دارند كه هيچ كس جز خودشان آن را نمي فهمند.مادرهاي شاغل دنيايشان از آن هم پيچيده تر است.باز اگر ماجرا فقط حقوق بود مي شد راحت تر هضمش كرد...اما وقتي كارت را از صميم قلب دوست داري و به بچه ات هم عشق مي ورزي/ماجرا بد جوري به هم مي پيچد.
مادرهاي شاغل هروز دارند مي جنگند / با رييسشان براي كار كمتر/ با بچه شان براي خداحافظي سوزناك/ با كسي كه از بچه نگهداري ميكند/ براي اينكه طبق اصولشان با بچه حرف بزند/ بازي كند/ غذايش را بدهد / بخواباند/ و بقيه چيزها.....با همسرشان براي اين كه .....با ترافيك براي ديرتر رسيدن / با خانه براي شلوغ بودن / با آينه براي قيافه درهم خودشان كه سال به سال رنگ آرايشگاه به خودش نمي بيند / با كمرشان به خاطر درد دايمي / با خودشان
با خودشان به خاطر اينكه انتخاب ديگري ندارند/به خاطر اينكه وسط يك ميدان شلوغ ايستاده اند و نمي توانند تاكسي هاي يكجا را سوار شوند و مثل بقيه مستقيم بروند و برسند به مقصدشان .تقدير انها همين است كه همان جا وسط ميدان بايستند و مواظب باشند كه تصادف نشود/كسي اشتباه نرود/كسي روي ترمز نزند....


دغدغه اين روزهاي من
