ارمیاارمیا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 14 روز سن داره

ارمیا تُپلو

مرد كوچك من

1392/3/22 15:25
نویسنده : ارینب
450 بازدید
اشتراک گذاری

          

 

 

 

شازده كوچكم/

آقازاده ي بينظير من/

دستت را اينگونه به دور انگشت پدر حلقه ميكني ومن پر از احساسات خوب ميشوم برايت/برايش/براي خودم.

براي همه ي اين روزها و ثانيه هاي مملو از عشقمان.

پر از احساسات خوب ميشوم و فكر ميكنم و فكر ميكنم و ميروم به عالم رويا....

پيش بيني ميكنم روزهاي خوب آينده ات را..

اينكه تو هم چنان خوبي و پاك/

مهربان و نيك سرشت.

آن روزهايي را كه بزرگ شده اي/مردي شده اي براي خودت مادر.

به يقين مرد دوم زندگي من;پسرم.

عجب لحظات شكوهمندي....

تو را نگاه كنم و مست شوم..

روزي را ببينم كه تحصيلاتت به پايان رسيده و من و پدرت آمده ايم براي جشن پاياني آن.

روزي را ببينم كه تو داري سند امضا ميكني.

سند پيمان ابدي..با يك پاك ديگر ;چون خودت را.

آخ كه قلبم ميتپد از اين همه فكرهاي خوب.

و همين دست پدرت است كه هم چنان پشت توست.مثل يك كوه تورا احاطه كرده.

نگران نباش مادر...هميشه هست برايت..برو وخيالت امن....

ميداني روزي را ببينم كه تو موفقي /در هر چيزي .مخصوصا علم/كار/هنر/ورزش...

هر آنچه خودت انتخاب كرده اي.

همين برايم بس است جان مادر.

همين كه بيايم و بنشينم روي صندلي و موفقيتت را ببينم.تو آن بالا باشي و ما برايت دست بزنيم. ومن بميرم از خوشحالي...

عجب فكرهاي خوبي.

كاش برآورده شوند جان مادر.

ومن ببينم روزي را كه تو قدت از من بلندتر شده و من براي ديدنت بالا را نگاه ميكنم و پيشانيت را مي بوسم پسرك دي ماهي من كه مرا به آنچه دلم خواست رساندي...

خدايا ممنون كه مادرم كردي.

با تمام وجود مي خواهم اين احساسات پاك مادرانه را براي همه دختران سرزمينم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

مامان امیررضا
22 خرداد 92 10:17
خیلی قشنگو با احساس بود عزیزم.دستت دردنکنه.